دلنوشته های دلنشین1
نوشته از هومن شریفی
زندگی رویش یک حادثه نیست
زندگی رهگذر تجربه هاست
تکه ابریست به پهنای غروب
آسمانیست به زیبایی مهر
بارگاهی ست ز دریای حضور
زندگانی چو گل نسترن است
باید از چشمه ی جان آبش داد
زندگی صحنه ی جولانگه ماست
خوب و بد بودن آن ، از من و ماست
پس بیا تا بفشانیم ز شوق
بذر خوبی و بگوییم به دوست :
معنی عشق و حقیقت چه نکوست
آری زندگی زیباست......
با غم تنهایی ام عمری مدارا کرده ام
خلوتی با اینهمه احساس برپا کرده ام
آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت
من که هر شب گریه هایم را تماشا کرده ام
گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بود
چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام
شعر بی چشمان تو در ذهن من خشکیده است
این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام
من حواسم نیست از روزی که رفتی چند بار
زخمهای دوری ها را مداوا کرده ام
اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تورا تا دل قصه ها می کشاندم
اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی زتو می نوشتم تورا می سرودم
مانده بودی اگر نازنينم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
اين شب سرد و غمگين غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو اين مرغک پرشکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بيمی نبودش ز طوفان مانده بودی اگر همسفر داشت
هستيم را به آتش کشيدی سوختم من نديدی نديدی
مرگ دل آرزويت اگر بود مانده بودی اگر می شنيدی
با تو دريا پر از ديدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسيدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود
با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم
بهترين شعر هستی را با تو مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر نازنينم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
اين شب سرد و غمگين غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو اين مرغک پرشکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
ترانه مانده بودی اگر از آلبوم جديد اميد
آسمون آبي تر از ديروز شد روزم امروز بهتر از ديروز شد
اوني كه من از خدا خواسته بودم عاقبت قسمت من شد جور شد
درنيومد ماه ولي مهتاب شد، روز بارون زدمون آفتاب شد
واسه پرواز پرنده از قفس قفل صد قفس تو دستم آب شد
روزم از نو روزي از نو يه بغل هواي تازه
هرچي بد كشيده بودم بخشيدم به خوبي تو
با دلم بمون هميشه خيلي سخته دوري تو
از خدا مي خوام كه باشه چشم بد دور از من و تو
حرف عاشقونه باشه تا ابد بين من و تو
روزم از نو روزي از نو يه بغل هواي تازه
هركجا دردو بلا بود ديگه من پا نمي زارم
در خونه رو رو دشمن ديگه من وا نمي زارم
من قسم خوردم از امروز تا ابد كه يه لحظه هم تورو تنها نمي زارم
روزم از نو روزي از نو يه بغل هواي تازه
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی
زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی
زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت
هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی
مرا به یاد آور
هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی
آنرا به یاد من زمزمه کن
زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
عشق تو يه جاي امنه توي قلبم خودتم نمي دوني همينه دردم
ترسم از اينه كه برملا بشه مثه عشق هاي ديگه بلا بشه
كه حروم شه كه تموم شه از اون عشق هاي تلخ و بي دوم شه
كه خراب شه كه برآب شه واسه من يه سوال بي جواب شه
من توي نگات خوندم منو مي خواي واست موندم
هر شب تو خيال تو عاشقونه تر خوندم
منو حسرت يك بوسه آتيش زدو سوزوندم
دل كه خون شد نيمه جون شد دل منتظر من نگرون شد
عمر هدر شد بي ثمر شد از اين حيفم اومد كه بي تو سر شد
هربار نيگات كردم با عشوه صدات كردم
هرازگاه با لبخندي هزار غم و فدات كردم
صدهزار خاطرخوامو به عشق تو جواب كردم
از دل اسرار و من انكار دلم بدجوري عاشق شده اينبار
اما وقت خوش ديدار من و تو هردو انگار كه نه انگار
هرجا ديدي بهتر از من فقط نذار بشه عزيز تر از من
عشق من رو توي قلبت جاي امني بذار عاشق تر از من
زندگي كوتاه است،
قواعد را بشكن،
سريع فراموش كن،
به آرامي ببوس،
واقعاً عاشق باش،
بدون محدوديت بخند،
و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن
در این خاک زرخیزایران زمین
نبودند جزمردمــــــــی پاک دین
همه دینشـــــــان مردی وداد بود
وز آن کشـــــــورآزاد و آباد بود
چو مهــرو وفا بود خود کیششان
گنه بود آزارکــــــــــس پیششان
همه بنـــــــــــده ناب یزدان پاک
همه دل پرازمهراین آب و خاک
پدر در پدر آریایــــــــــــی نژاد
ز پشت فریدون نیـــــــــکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و برننگ بود
کجا رفت آن دانــــش و هوش ما
که شـــــد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتـــش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتـیم خوار
خرد را فکــــندیم این سان زکار
نبود این چنین کـــشور و دین ما
کجا رفت آییــــــــــــن دیرین ما
به یزدان که این کشــور آباد بود
همه جای مــــــــــردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمـــــایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکـــس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم وبرلانه داشت
نه بیگانه جایی دراین خانه داشت
از آنروزدشمـــن بما چیره گشت
که ما را روان وخـردتیره گشت
از آنروز این خــــانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگـــــانه شد
چو ناکس به ده کــــدخدایی کند
کشاورز باید گـــــــــــدایی کند
به یزدان که گــر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجــــــام بد داشتیم
بسوزد در آتـش گرت جان و تن
به از زندگــــی کردن و زیستن
اگر مایۀ زندگــــــی بندگی است
دوصدبارمردن به اززندگی است
بیا تا بکـــــــوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم
شعر بسیار زیبا و قشنگ و پرمعنی بالا از شاعر کهن ایران زمین:"حکیم فردسی"بود








منبع:پایگاه خبری فراروبا لینکhttp://www.fararu.com/vglgnw9w.ak9t7ar1upajb.41rwa.v.html
امروز صبح در ساعت 10صبح ،پيكر مسعود رسام بر روي شانه هاي مردم تشييع شد تا در آرامگاه ابديش به خاك سپرده شود.داغي ديگر بر دل هنرمندان و هنردوستان ايراني گذاشته شد و ايران دوباره به سوگ نشست.
يادش گرامي و روحش شاد.
تصاويري از مراسم تشييع پيكرش:







منبع خبری:ابهام لینکhttp://ebhamlink.mihanblog.com/post/4271